سلام دوستای گلم
ببخشید اگه یه مدت نتونستم بیام به وبتون سر بزنم
آخه یه اتفاقایی برای پسر کوچولوی همسایمون افتاده بود
چند وقت پیش تو یه بعد ازظهر یه بارون شدید تو شمال اومد
جالب این بود که صبح و ظهر هوا آفتابی و خیلی هم خوب بود اما
حوالی ساعت 3 یه دفعه آسمون سیاه شد جوری که اگه کسی
ساعت و نمی دید فک می کرد اذان مغرب و هم گفتن !
اون روز از قرار معلوم همسایمون میرن جنگل
اون جنگلی که رفتن یه شیب به سمت بالا داشت و کسایی که واسه
تفریح میان اونجا همون اوایل جنگل مستقر میشن اما همسایمون
خیلی بالاتر از اون مکان میرن پدر خانواده همراه دو تا پسر 14 و 7 سالش
واسه گردش میره به داخل جنگل وقتی بارون میاد معلوم نیس کجا میرن
که یه دفعه سیل از پشت سر غافل گیرشون میکنه پدرو پسر 14 ساله رو
یه جا پرت می کنه و اون بچه 7 ساله و با خودش به سمت پایین می بره
اون روز نتونستن بچه رو پیدا کنن 
نمی دونین بچه ها اون شب پدر مادرش چی کشیدن
مامانم اینا رفته بودن خونشون و دلداریشون میدادن اما ...
فردای اون روز بچه رو پیدا کردن تا نصف بدنش تو گل و لای بود و دستاش
به سمت بالا انگار می خواست از یکی کمک بگیره اما کسی و پیدا نکرد
چشماشم باز بود
زن همسایمون انقدر گریه کرد که دیگه از چشاش اشک نمیومد
تو این چند روز هر بار که می رفتیم خونشون به جز گریه کاری نمی تونسیم بکنیم
خیلی اعصابم بهم ریخته بود
حتی حوصله خودمم نداشتم
دیروز پسر 14 سالش از بیمارستان مرخص شد
برام جای تعجبه آخه تو جنگل چه جوری سیل میاد!
شاید اونا جایی بودن که زیاد دارو درخت نداشت
نمی دونم خدا عالمه
(( امیدوار هیچکی عزیزشو از دست نده))